تبليغاتX
عارفانه عاشقانه
بسم الله الرحمن الرحیم

۲ چیز اگر ادمی از عهده اش بر اید خیلی کار بزرگی کرده است

ابتدا کنترل زبان و کم صحبت نمودن است

دوم حسن خلق

انشالله خداوند سبحان به همگی توفیق عنایت فرماید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:17  توسط حسین | 
بسم الله الرحمن الرحیم

۱-معیت انسان و خداوند سبحان

ان الله مع الصابرین

۲-ان الله مع المتقین

خداوند منان که کمال مطلق است همراه انسانهای صابر و با تقواست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 10:25  توسط حسین | 
بسم الله الرحمن الرحیم

کل انسان الزمناه طائره فی عنقه

هر کسی ان درود عاقبت کار که کشت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 17:51  توسط حسین | 
به نام خداوند بخشنده مهربان

۱-کف دریاست صورتهای عالم                   ز کف بگذر اگر اهل صفایی

۲-کفر زلفش ره دین می زد و ان سنگین دل            در پیش مشعلی از چهره بر افروخته بود

۳-یار مفروش بدنیا که بسی سود نکرد              انکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 21:30  توسط حسین | 
بسم الله ارحمن الرحیم

از دم صبح ازل تا اخر شام ابد           دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق گر افتاد بر عاشق چه شد

                                               ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:50  توسط حسین | 
بسم الله الرحمن الرحیم

تن ادمی شریف است به جان ادمیت          نه همین لباس زیبا است نشان ادمیت

اگر ادمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

پس چه تفاوت میان نقش دیوار و میان ادمیت

و ای کاش خلق قیمت انفاس بدانستندی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:35  توسط حسین | 
بسم الله الرحمن االرحیم

ما اکثر العبر و اقل الا عتبار

چه بسیارند مواردی که ادم می تواند از انها عبرت بگیرد اما عبرت گیرنده کم است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 9:57  توسط حسین | 
بسم الله الرحمن الرحیم

دلبرا دست امید من و دامان شما             سر ما و قدم سرو خرامان شما

نه در این دایره سر گشته منم چون پر گار      خلق سر گشته چو گویی است به چوگان شما

گر چه خود قاسم الارزاق بود میکائیل            نیست در رتبه مگر ریزه خور خوان شما

قاب قوسین که اخر قدم معرفت است              اولین مرحله رفرف جولان شماست

خطاب به مولایمان حضرت ابا صالح ع

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:53  توسط حسین | 

دیشب حال دیگر داشتم

شمع را دیدم که می سوزد ولی.........هیچ کس را در اطرافش ندیدم

گویا که شمع می سوخت ز دلتنگی خود

شایدم نه ، ز جهان خسته شده

دیگر وقت رفتنش می باید

گفتم ای شمع نسوز .......بیهوده اگر سوزی ، روی زود

ناگهان دیدم که شمع شعله هایش افزون شد ........با خود اندر دل همی رفتم مغاک

این چه رسم دیگر است .......من بگویم که نسوز او بسوزد بیشتر

در جوابم شمع گفت:بی خیالان را چه دانند عشق چیست

تو چه دانی دوری از محبوب چیست

با همین کارم بخواهم سوختن ......تا که جان راحت کنم پر دوختن

شایدم این آخر سر دل بسوخت.....او هم آمد سوختن را دیده بود

ناگهان رنگم پرید چهره از غم نعره زد.........دست و پایم حس نداشت

ناگهان آدم شدم ..........................

با دلم گفتم که ای دل این نه رسم عاشقیست

این دگر چیست که گویی عاشقیست

عاشقان را لحظه ای دوری از محبوب نیست

تو سراپا دوری هستی ای عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 7:47  توسط میثم | 

ما زکجا آمده ایم....بهر چه چیز آمده ایم

گویند که ما مال همین جا نیستیم

ما جهان دیگری داریم کان باید بدید

گویند چرا بچه که می آید به دنیا

می گرید

فلسفه اش فکر کنم ساده می باشد

اخر او از جهان خود به جهان ناآشنا آمده

روزی هم خواهد رفت پی کار خودش

در همان دنیا که از آن آمده

گویند خدا ما را آورد به اینجا

تا که یک امتحان از ما بگیرد

من که در درسم ضعیفم تو چطور

خب اصل مطلب را بگیریم

عاشقان و عارفان نمره هاشان ۲۰ است

راه و رسم عاشقان نمره هاشان ۱۵

در ستون سادگان نمره ها ۱۰ باشد و

ما که بدبختیم نمره هامان ۷ می باید همی

با خودم گفتم که این نمره که کسب عشق نیست

اما

در دلم یاد علی کردم همان مرد امید

آری دانستم که تک ماده هم داریم علیست

من از آن روز شدم شاد و پر شور

چون که می آیم به در گاهش مسرور

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 7:45  توسط میثم |